میگم باشه.یکی رو براش پیدا کردم،بهش اس دادم آسیه جان فقط قول بده آبروی این دختر حفظ شه،میگه باشه خیالت راحت:-))))))))))مرده بودم از خنده
میگه شماره حسابو بده فردا صبح پول واریزه:-)
خواستم بگم اینترنتی...
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
سلام .الان زهرا میاد دنبالمون بریم هفت تیر.بعد میرم خونه تا 2 ماه نیستم.هوراااااااا:-)
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
میخواد کتاب بخره واسه فیزیولوژی فکر کنم:-)
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
من تا حالا اشکای مامانو انقد وسیع ندید ه بودم جز روز عاشورا:-(
بعد خدا رو شکر کردم که مامانم انقد دلش کوچیکه یعنی توش هیچی نیس واسه امتحان گریه میکنه.
مامانم وقتی گریه میکرد یاد وقتایی میفتادم که ما بچه بودیم اذیتش میکردیم ...خیلی دلگیرش شدم.
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
اومدم اینجا
معتاد نوشتن شدم
درحدیثی از پیامبر اکرم (ص)آمده که علم را با نوشتن به زنجیر کشید.
احساس میکنم باید بنویسم که به یادگار حرفی بماند برای دلتنگی های بعدها
تمام حرفهامو تو فضای مجازی نوشتم.وقتی گم میشن نمیدونم کجا میرن
ولی میدونم هستن و دارن چرخ میخورن توفضا
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
قطع که کرد رفتم شمارشو سیو کنم.
اشتباهی سیو کردم قاطی
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
حاج آقا میگفت امشب مصداق این شعره که:گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
میگه یه چی میگم ولی فقط به شما میگم.ما اهل معنایید
اگه جای دیگه بگید شاید بهتون بخندن.جایی نگید
میگه حتی وقتی شادی بگو خدایا بخاطر تو شادم.اونوفت دیگه بعدها یاد این خاطرات میفتی حسرت نمیخوری و نمیگی کجایی جوانی که یاد بخیر.
تا بگی خدا میگه چیه؟من که هستم هنوز.میگه دیگه اون غمی که توخاطرات شاد برات میمونه دیگه نمیمونه
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
میگه سخته اولش.چون ما عاشق خدا نیستیم ففط بخاطر احترام آدم خوبی هستیم
میگه اینجوری در بلا هم لذت میبری
در بلا هم میچشی لذات او
مات اویممات اویم مات او
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی
رفتم بالش مامانو از رختخوابش برداشتم
رفته بخوابه اومده میگه بالشت منو برداشتی نه؟
بهش میگم چرا فکر میکنی من برداشتم؟
میگع چون من جنس تنبلیتونو میشماسم
بهش میگممن برنداشتم مامی
میگع:من بزرگتان کردم.تا دستشویی زورتان میاد برین
برچسب:
نویسنده: یلدا اسدی