خرید بک لینک
آسیه اس داده تو خابگاه یکی رو واسش پیدا کنم جاش بره پزشکی قانونی،50 تومن میده.

میگم باشه.یکی رو براش پیدا کردم،بهش اس دادم آسیه جان فقط قول بده آبروی این دختر حفظ شه،میگه باشه خیالت راحت:-))))))))))مرده بودم از خنده

میگه شماره حسابو بده فردا صبح پول واریزه:-)

خواستم بگم اینترنتی...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 23:27 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

سلام .الان زهرا میاد دنبالمون بریم هفت تیر.بعد میرم خونه تا 2 ماه نیستم.هوراااااااا:-)

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ساعت 6:46 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

الان وسط فرجه پره است.اومدم واسه سعیده پول بریزم اینترنتی اودم اینجا رو هم سر زدم.

میخواد کتاب بخره واسه فیزیولوژی فکر کنم:-)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:34 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

ماامانم امروز امتحان تاریخ ایران جهان داشت اومده خونه زار زار گریه میکنه.میگه میفتم.

من تا حالا اشکای مامانو انقد وسیع ندید ه بودم جز روز عاشورا:-(

بعد خدا رو شکر کردم که مامانم انقد دلش کوچیکه یعنی توش هیچی نیس واسه امتحان گریه میکنه.

مامانم وقتی گریه میکرد یاد وقتایی میفتادم که ما بچه بودیم اذیتش میکردیم ...خیلی دلگیرش شدم.

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی ۱۳۹۲ساعت 18:41 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

پرشین بلاگ خراب شد

اومدم اینجا

معتاد نوشتن شدم

درحدیثی از پیامبر اکرم (ص)آمده که علم را با نوشتن به زنجیر کشید.

احساس میکنم باید بنویسم که به یادگار حرفی بماند برای دلتنگی های بعدها

تمام حرفهامو تو فضای مجازی نوشتم.وقتی گم میشن نمیدونم کجا میرن

ولی میدونم هستن و دارن چرخ میخورن توفضا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:2 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

فاطی زنگ زده بود اگه میرم باهاشون مراسم شب قدر بیاد دنبالم.

قطع که کرد رفتم شمارشو سیو کنم.

اشتباهی سیو کردم قاطی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:10 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

دیشب رفتیم مراسم شب قدر

حاج آقا میگفت امشب مصداق این شعره که:گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 22:13 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

حاج آقا پناهیان داره صحبت میکنه

میگه یه چی میگم ولی فقط به شما میگم.ما اهل معنایید

اگه جای دیگه بگید شاید بهتون بخندن.جایی نگید

میگه حتی وقتی شادی بگو خدایا بخاطر تو شادم.اونوفت دیگه بعدها یاد این خاطرات میفتی حسرت نمیخوری و نمیگی کجایی جوانی که یاد بخیر.

تا بگی خدا میگه چیه؟من که هستم هنوز.میگه دیگه اون غمی که توخاطرات شاد برات میمونه دیگه نمیمونه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:24 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

حاج آقا پناهیان میگه حتی واسه غذا خوردن هم بگو خدابا بخاطر تو میخورم.

میگه سخته اولش.چون ما عاشق خدا نیستیم ففط بخاطر احترام آدم خوبی هستیم

میگه اینجوری در بلا هم لذت میبری

در بلا هم میچشی لذات او

مات اویممات اویم مات او

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 18:28 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

سحر رفتم بخوابم دیدم بالشت نیس

رفتم بالش مامانو از رختخوابش برداشتم

رفته بخوابه اومده میگه بالشت منو برداشتی نه؟

بهش میگم چرا فکر میکنی من برداشتم؟

میگع چون من جنس تنبلیتونو میشماسم

بهش میگممن برنداشتم مامی

میگع:من بزرگتان کردم.تا دستشویی زورتان میاد برین

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۹۶ساعت 4:3 توسط مریم |

برچسب: نویسنده: یلدا اسدی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 6:50

صفحه بندی